گل خونه ما
گل خونه ما

گل پسره امیرحسین تاج سره امیرحسین


لبخند بزن

زندگی کن و لبخند بزن

بخاطر آنهایی که

با لبخندت زندگی میکنند

به امیدت زنده هستند

با  یادت خاطره میسازند

نمیدانیم در زندگیت "بهترین"چگونه معنا میشود

ما بهترین را برای عزیزترینمان آرزومندیم

 

 

مامان و بابای امیرحسین

 

 

موضوع :

جمعه 14 بهمن 1390 |

سلااااااااااااام



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

يکشنبه 2 شهريور 1393 |

آشغال را میذارن بیرون



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

پنجشنبه 1 اسفند 1392 |

برف بازی

امروز صبح که بیدار شدیم برف اومده بود.

البته تا وقتیکه ما اومدیم از خونه بیرون بریم آفتاب شده بود و برفها داشتند آب میشدند.

ولی با مادر و بابایی رفتیم کوه و امیرحسین جون برف بازی کرد.

موضوع :

يکشنبه 13 بهمن 1392 |

پسر خوب

از دیروز امیرحسین جون وقتی دستشوئی داره بهم میگه.

دیشب دو تا گل سر برداشته بود زده بود به سرش بعد از سرش برداشته زده به کلید در اتاق و میگه :

من پسرم ولی در دختره.

 

موضوع :

شنبه 12 بهمن 1392 |

حسرت کودکی

کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم!!!

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش

را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

دنیا را ببین

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!

****

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم تو خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچ

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو

به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم

*****

بچه که بودیم اگه با کسی

دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم… هیچ کس نمی فهمه

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

موضوع : وقایع اتفاقیه

يکشنبه 1 دی 1392 |

عشق این روزهای امیرحسین جون

حدود یک ماهه که گل پسر ما عاشق پلنگ صورتی شده.

9.gif

موضوع : وقایع اتفاقیه

يکشنبه 24 آذر 1392 |

تولد 2 سالگی

امیرحسین گلمسالگیت مبارک


     

  

برای دیدن عکسها بفرمائید ادامه مطلب 


ادامه مطلب

موضوع : تولد

شنبه 9 آذر 1392 |

سلام عزیز دلم.

 

پسرم صبحها که از خواب بیدار میشی اگه من کنارت نباشم با صدای بلند میگی : 

امیرحسین :  "مامان خوشگلم" یا "مامان خوبم" یا "مامان عزیزم" 

مامان : بله پسر گلم.

امیرحسین : کجایی؟ بیا توی اتاق .

مامان : بیام توی اتاق چکار کنم؟

امیرحسین : بیا منو ببین. بیا پیشم که با هم دوست باشیم.

وقتی مامان میره توی اتاق :

امیرحسین : سلام . بابا کجا رفته ؟

مامان : سر کار .

.....

موضوع :

پنجشنبه 7 آذر 1392 |

امیرحسین و پشت بام

 

 

 

پسرم اینقدر باغبانی دوست داره که شبها هم گلها را آب میده.

انشاالله بزرگ بشی تمام گلهایی که بابایی با عشق می کاشتند و شما با عشق میکندی و میشکستی را جبران کنی.

 

موضوع :

يکشنبه 14 مهر 1392 |

عکسهای آتلیه

این عکسها را روز جمعه 92/06/15 گرفتیم

امیرحسین جان دقیقا" 2 سال و 1 روزه بود  

 

 

 

موضوع : وقایع اتفاقیه

يکشنبه 7 مهر 1392 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد


روزهای خدا همشون قشنگند ولی برای مامان و بابای امیرحسین 14/06/90 قشنگترین روز دنیاست.همون روزی که خدا ما را لایق داشتن یک فرشته کوچولو دونست.خدایا مامان و بابای امیرحسین تا همیشه سپاسگذار این لطف بیکران تو هستند.


قصه
تولد
مدل لباس
طب سنتی
تقویم تاریخ
تربیت کودک
تغذیه کودک
فرهنگ لغات
وقایع اتفاقیه
شعر کودکانه
چکاپ ماهیانه
مدلهای بافتنی
اولین های امیرحسین
دعای مامان و بابا برای امیرحسین

سلااااااااااااام
آشغال را میذارن بیرون
برف بازی
پسر خوب
حسرت کودکی
عشق این روزهای امیرحسین جون
تولد 2 سالگی
امیرحسین و پشت بام
عکسهای آتلیه
یک صبح زیبا
اولین روز پائیزی امیرحسین در 2 سالگی
امیرحسین در ماهی که گذشت
5 عکس از روز پنجم هر ماه در 5 ماه اول سال
امیرحسین 23 ماهه شد
امیرحسین دیگه شیر نمی خوره
جشنواره نی نی وبلاگ
امیرحسین 22 ماهه شد
مرواریدهای هفدهم و هجدهم
امیرحسین 21 ماهه شد

خاطرات پرستاری

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 9 نفر
بازديدهاي ديروز : 11 نفر
بازدید هفته قبل : 56 نفر
كل بازديدها : 95393 نفر

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com